۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

خاورمیانه و میراث غریب سقراط

 


علی محمد اسکندری جو، نویسنده نیچه زرتشت

پاره نخست

اگر فرهنگ حیران است و زبان نیز ویران، چنانچه زیستن و ماندن در چنین فرهنگی را نه می دانی و نه می خواهی، پس صادق بخوان شاید "هدایت" شوی. زیستن در فرهنگی که الگوریتم آن واژگون است چندان آسان نیست. به باور سقراط در یک فرهنگ و نظام بیمار و الیگارشیک آنگاه زندگی "درد" می شود و مرگ نیز درمان آن. به عبارتی، تاوان زیستن در چنین نظامی "جان" سقراط است که باید قربانی شود تا خدایان "المپ" خشنود و آرام شوند. بی سبب نیست که در شوره زار زبان هیچ اندیشه ای نمی روید، چه رسد آنکه "دیالوگ" سقراطی بخواهد درمان آن فرهنگ منحط شود.

آنچه امروز به اشتباه "گفتگو" یا محاوره تصور می کنیم در واقع مترادف دیالوگ نیست بلکه همان "converstation" استکه به فرانسه آن را "parlance" می شناسند. این گونه سخن معمولا در منزل، بازار، اداره، پارک یا تریا مصرف دارد. روایت است سقراط هم روزها در "آگورا" یا همان بازارچه آتن زیر سایه رواق می نشست و با آزادگان و بردگان صحبت یا محاوره داشت، نه دیالوگ. در زبان عربی دیالوگ سقراط را اشتباها معادل محاوره از ریشه حوار پنداشته و عذر بدتر از گناه آورده و در "ویکی پدیا" با اشاره به چند آیه همان محاوره ترجمه کردند؛ حال آنکه هدف و معیار دیالوگ یونانی به معنای تدبیر جمعی و با هم اندیشیدن است به شرطی که من و تو در یک جایگاه فرض شویم. بنابراین، دیالوگ نمی تواند محاوره بین انسان و خدا باشد زیرا نظر به جایگاه متعالی (transcendental) آفریننده دیالوگ یا هم اندیشی بین انسان و خدا ممکن نیست.

این خلط مفهومی نزد نخبگان و اینتلیگنسیای (روشنگران) عرب زبان مشهود است. شاید روزی دنیای عرب با دیالوگ که سنت کبیر یونانی ست و الگوریتم و هدف آن نیز همفکری و چاره جویی جمعی برای درک حقیقت است (آنهم به یاری منطق یا logos) آشنا شود و محاوره را رها کند. برپایه آثار بجا مانده از شاگردان سقراط بویژه زنفون و افلاطون امروزه می دانیم که سقراط گاهی شب هنگام با دوستان و یاران به ضیافت (symposium) می نشست و حال ملالی نیست که در میهن ما "سمپوزیوم" را هنگام روز و بعضا به صرف ناهار برگزار می کنند!

در سنت یونانی به منظور انجام یک دیالوگ لازم بود همانند دیگر شرکت کنندکان در ولیمه (ضیافت!) آتنی سقراط نیز هنگام ورود به آنجا یک بطری از باده و پاره نانی و پارچه خوراکی همراه بیاورد. البته در ولیمه ها گاهی "شاهد" و شاهد بازی نیز رخ می داد که سقراط پیر هم آز آن بهره مند می شد. بنابراین نخستین پارامتر در الگوریتم دیالوگ یا سمپوزیوم همانا زمان و مکان مناسب است. نمی توان در اتوبوس و تاکسی و تریا دیالوگ برقرار کرد.

نزدیکترین معادل فارسی برای پیام و هدف دیالوگ به باورم باید همفکری و درک "اختلاف نطر" یا تفاوت نگرش پیرامون یک موضوع منتخب باشد. دیالوگ صرفا با هم سخن گفتن نیست بلکه هدف باید هم اندیشی و تدبیر جمعی برای درک درست مفاهیم است. از سوی دیگر، پیشوند "dia" یونانی تنها اشاره به عدد دو ندارد زیرا در دیالوگ حداکثر ده نفر می توانند شرکت کنند به گونه ای که نوبت سخن برای همه حاضران فراهم شود بدون آنکه دچار خستگی و فرسایش روح و روان یکدیگر شوند.

شایسته است در دیالوگ، قاضی منشانه با مخاطب برخورد نکنیم و هیچ یک از حاضران حق ندارند با پیش فرض مثبت یا منفی و غیر اخلاقی نسبت به شخصیت و منش یکدیگر وارد دیالوگ شوند. در ساحت مقدس دیالوگ، مقام و منصب و ثروت دنیوی و کمال معنوی هیچ ارج و منزلتی ندارند؛ هیچ صاحب شهرتی حق ندارد از موضع بالا یا اقتدار سخن بگوید و استدلال بیاورد چرا که حرمت دیالوگ را شکسته و روح سقراط را می آزارد. هر شخص یا مقامی که نظر صادق و نیت پاک در دیالوگ دارد، بیش از آنکه متکلم وحده باشد باید "شنونده" دو سویه باشد.

روایت است زمانی که سقراط در جمع نویسنده، نظامی، شاعر، هنرمند و تاجر به دیالوگ می نشست مغلهیم بسیار کلی فلسفی (عدالت چیست؟ فضیلت یعنی چه؟ عشق، آزادی و زیبایی را چگونه تعریف و درک کنیم؟) انتخاب می شد. پرسش و پاسخ و استدلال باید در چارچوب الگوریتم و منطقی و منطبق بر موازین عقلی (نه ایمانی) بیان می شدند. هیجان و غلیان احساس، خشم و نفرت، حب و بغض باعث از مسیر دیالوگ می شد. حال پرسش منطقی این است: آیا در رسانه های دیداری و شنیداری و یا در دنیای مجازی (کلاب هاوس، اتاق زوم...) آیا به راستی می توان یک دیالوگ با معیار سقراطی یافت؟

ادامه دارد...

استکهلم، بهار 2026