۱۴۰۵ خرداد ۴, دوشنبه

خاورمیانه و میراث غریب سقراط

پاره دوم: 

آنها که چندان غم سقراط و دیالوگ دیالکتیکی او را ندارند اما می کوشند تا به آستان حکمت متعالیه "prennial wisdom" سری بسایند؛ همانان که می خواهند از این جهان ناسوتی بگذرند و به مدار ملکوتی نطری بیاندازند؛ برای همان دیالوگ گریزان وطنی که شیفته و شیدای عالم مثالی "mundus imaginalis" سید حسین نصر و هانری کربن و لویی ماسینیون هستند آرزو کنیم که به آن آرزو رسند.


دیالوگ زمان بُر است زیرا در زمان صرفه جویی می کند؛ دیالوگ زمان بَر است به این دلیل که که ابتدا باید فرهنگ سازی شود و در مدرسه و دانشگاه اصول و قوانین و آداب و اهداف آن آموزش داده شوند تا جوانان ورزیده و آبدیده شوند. طرفه اینکه دیالوگ مانند "کنکور" نیست که صدها موسسه اینجا و آنجا همچو قارچ برویند و با صرف هزینه سرسام آور جوانان را آماج دیالوگ کنیم تا هم اندیشی را بیاموزیم! از کجا استاد و آموزگار دیالوگ را تامین کنیم؟ در خاورمیانه که دیالوگ را مترادف "محاوره" می داند و با حدیث و سوره آن را تا خدا بالا می کشد و هیچ غم سقراط نیز ندارد آیا نباید از غرب "مستشار" دیالوگ وارد کند؟ تا هنوز در کدام مدرسه علمیه و کدام استاد دانشگاه حتی یک جلد کتاب یا یک مقاله با معیار آکادمیک درباره مزایا و مضرات دیالوگ نگاشته شده است؟

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد


براستی دیالوگ را بیش از آنکه بخواهیم درک کنیم باید زندگی یا به عبارتی تجربه کنیم. ما ایرانیان گرفتار در خاورمیانه (که منطقه را سالهاست خاور خون می نامم) باید از مومنان مذهب ارتدوکسی روسی بیاموزیم که آنها (برخلاف پروتستان سکولار و لائیک) مسیحای مریم را مطالعه نمی کنند بلکه زندگی می کنند. بنابراین ما ناگزیر از تمرین و ممارست در دیالو هستیم تا معیارها و اهداف و الگوریتم آن در ذهن و ضمیر ما ملکه شود.

دیالوگ جاده اصلی رسیدن به بصیرت "insight" است؛ این حکمت تنها برای فرد نیست بلکه برای جمع است. حال آنها که چندان غم سقراط و دیالوگ دیالکتیکی او را ندارند اما می کوشند تا به آستان حکمت متعالیه "prennial wisdom" سری بسایند؛ همانان که می خواهند از این جهان ناسوتی بگذرند و به مدار ملکوتی نطری بیاندازند؛ برای همان دیالوگ گریزان وطنی که شیفته و شیدای عالم مثالی "mundus imaginalis" سید حسین نصر و هانری کربن و لویی ماسینیون هستند آرزو کنیم که به آن آرزو رسند. آنگاه برای آنان نسخه شهودی در معرفت اخروی "esoteric" باید نوشت که شاید با عنایت غیبی و و مراقبه و مکاشفه "" شاید شبی همنشین شیخ سرخ و شیخ شبستر شوند. شبی بی سقراط و بی صادق و بی دیالوگ! 

اشاره کردم ایده اصلی فرآیند دیالوگ در واقع سازندگی و هم اندیشی جمعی ست؛ در دیالوگ باید هشیار باشیم سخنان مخاطب اصطلاحا "پولاریزه" نشود زیرا ذهن و ضمیر شرقی ما به گونه ای پرورش یافته که بی جهت بر نطر و رای خویش پافشاریم و حاضر به انعطاف و قدمی به عقب نشینی نیستیم. آنگاه دیگر شاهد یک دیالوگ دیالکتیکی سقراطی نیستیم بلکه شاهد بحث و جدل و جدالیم که سرانجام آن جنگ قدرت و قدرت نمایی ست.

به این نوع اشوب و شانتاژ و زد و خورد فیزیکی و ناسزاگویی اصطلاحا دیالوگ گلادیاتورها می گویند. من در پارلمان برخی از کشورها شاهد این "لمپنیسم" گلادیاتوری و گاهی خونین نیز بودم. از طریق دیالوگ است که درک می کنیم آنچه دیگران می گویند و نیز می دانیم آنچه را که نمی گویند اما باید بگویند. ما در دیالوگ نظاره گر "ژست" مخاطب و حرکات دست و سر و دهان او هستیم تا با شخصیت و منش و روان او آشنا شویم. بااین حال نباید دیالوگ گریز یا دیالوگ هراس باشیم آنهم به این دلیل غیر موجه که مبادا شخصیت و روحیات ما بر دیگران آشکار شود.

دیالوگ را در ساده ترین شکل می توان یک ارتباط منطقی دنیوی "mundane" دو یا چند طرفه (و نه شهودی و الهامی) تعریف کرد زیرا اصولا ارتباط معنوی یا ایزوتریک لزوما هیچ یک از الزامات دیالکتیک سقراطی را ندارد و نبایدهم داشته باشد چرا که عالم متافیزیک بر جهان فیزیکی منطبق نیست. دیالوگ مسیر یکطرفه نیست که فقط نظر و رای من باید بر کرسی بنشیند زیرا "حقیقت" نزد من است نه نزد تو یا دیگران.

سقراط به این امر واقف بود و روش دیالکتیکی او هرگز ابزاری برای افشاگری و رسوایی بی مایگان و کم مایگان یونانی نبود که امروز بخواهد ابزاری برای رسوایی و بد اخلاقی کم مایگان و بی مایگان در رسانه ها و فضای مجازی باشد. دیالک سقراط در پی آن بود که شجاعت و شهامت آنچه را می دانیم و آنچه را هم که نمی دانیم، در میان جمع داشته باشیم و تنها و تنها در جستجوی "حقیقت" باشیم نه آنکه به دنبال اقتدار و برتری بر این و آن باشیم و فخر و فضل فروشی کنیم آنهم به بهانه دیالوگ!


استکهلم، بهار 2026





 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

خاورمیانه و میراث غریب سقراط

 


علی محمد اسکندری جو، نویسنده نیچه زرتشت

پاره نخست

اگر فرهنگ حیران است و زبان نیز ویران، چنانچه زیستن و ماندن در چنین فرهنگی را نه می دانی و نه می خواهی، پس صادق بخوان شاید "هدایت" شوی. زیستن در فرهنگی که الگوریتم آن واژگون است چندان آسان نیست. به باور سقراط در یک فرهنگ و نظام بیمار و الیگارشیک آنگاه زندگی "درد" می شود و مرگ نیز درمان آن. به عبارتی، تاوان زیستن در چنین نظامی "جان" سقراط است که باید قربانی شود تا خدایان "المپ" خشنود و آرام شوند. بی سبب نیست که در شوره زار زبان هیچ اندیشه ای نمی روید، چه رسد آنکه "دیالوگ" سقراطی بخواهد درمان آن فرهنگ منحط شود.

آنچه امروز به اشتباه "گفتگو" یا محاوره تصور می کنیم در واقع مترادف دیالوگ نیست بلکه همان "converstation" استکه به فرانسه آن را "parlance" می شناسند. این گونه سخن معمولا در منزل، بازار، اداره، پارک یا تریا مصرف دارد. روایت است سقراط هم روزها در "آگورا" یا همان بازارچه آتن زیر سایه رواق می نشست و با آزادگان و بردگان صحبت یا محاوره داشت، نه دیالوگ. در زبان عربی دیالوگ سقراط را اشتباها معادل محاوره از ریشه حوار پنداشته و عذر بدتر از گناه آورده و در "ویکی پدیا" با اشاره به چند آیه همان محاوره ترجمه کردند؛ حال آنکه هدف و معیار دیالوگ یونانی به معنای تدبیر جمعی و با هم اندیشیدن است به شرطی که من و تو در یک جایگاه فرض شویم. بنابراین، دیالوگ نمی تواند محاوره بین انسان و خدا باشد زیرا نظر به جایگاه متعالی (transcendental) آفریننده دیالوگ یا هم اندیشی بین انسان و خدا ممکن نیست.

این خلط مفهومی نزد نخبگان و اینتلیگنسیای (روشنگران) عرب زبان مشهود است. شاید روزی دنیای عرب با دیالوگ که سنت کبیر یونانی ست و الگوریتم و هدف آن نیز همفکری و چاره جویی جمعی برای درک حقیقت است (آنهم به یاری منطق یا logos) آشنا شود و محاوره را رها کند. برپایه آثار بجا مانده از شاگردان سقراط بویژه زنفون و افلاطون امروزه می دانیم که سقراط گاهی شب هنگام با دوستان و یاران به ضیافت (symposium) می نشست و حال ملالی نیست که در میهن ما "سمپوزیوم" را هنگام روز و بعضا به صرف ناهار برگزار می کنند!

در سنت یونانی به منظور انجام یک دیالوگ لازم بود همانند دیگر شرکت کنندکان در ولیمه (ضیافت!) آتنی سقراط نیز هنگام ورود به آنجا یک بطری از باده و پاره نانی و پارچه خوراکی همراه بیاورد. البته در ولیمه ها گاهی "شاهد" و شاهد بازی نیز رخ می داد که سقراط پیر هم آز آن بهره مند می شد. بنابراین نخستین پارامتر در الگوریتم دیالوگ یا سمپوزیوم همانا زمان و مکان مناسب است. نمی توان در اتوبوس و تاکسی و تریا دیالوگ برقرار کرد.

نزدیکترین معادل فارسی برای پیام و هدف دیالوگ به باورم باید همفکری و درک "اختلاف نطر" یا تفاوت نگرش پیرامون یک موضوع منتخب باشد. دیالوگ صرفا با هم سخن گفتن نیست بلکه هدف باید هم اندیشی و تدبیر جمعی برای درک درست مفاهیم است. از سوی دیگر، پیشوند "dia" یونانی تنها اشاره به عدد دو ندارد زیرا در دیالوگ حداکثر ده نفر می توانند شرکت کنند به گونه ای که نوبت سخن برای همه حاضران فراهم شود بدون آنکه دچار خستگی و فرسایش روح و روان یکدیگر شوند.

شایسته است در دیالوگ، قاضی منشانه با مخاطب برخورد نکنیم و هیچ یک از حاضران حق ندارند با پیش فرض مثبت یا منفی و غیر اخلاقی نسبت به شخصیت و منش یکدیگر وارد دیالوگ شوند. در ساحت مقدس دیالوگ، مقام و منصب و ثروت دنیوی و کمال معنوی هیچ ارج و منزلتی ندارند؛ هیچ صاحب شهرتی حق ندارد از موضع بالا یا اقتدار سخن بگوید و استدلال بیاورد چرا که حرمت دیالوگ را شکسته و روح سقراط را می آزارد. هر شخص یا مقامی که نظر صادق و نیت پاک در دیالوگ دارد، بیش از آنکه متکلم وحده باشد باید "شنونده" دو سویه باشد.

روایت است زمانی که سقراط در جمع نویسنده، نظامی، شاعر، هنرمند و تاجر به دیالوگ می نشست مغلهیم بسیار کلی فلسفی (عدالت چیست؟ فضیلت یعنی چه؟ عشق، آزادی و زیبایی را چگونه تعریف و درک کنیم؟) انتخاب می شد. پرسش و پاسخ و استدلال باید در چارچوب الگوریتم و منطقی و منطبق بر موازین عقلی (نه ایمانی) بیان می شدند. هیجان و غلیان احساس، خشم و نفرت، حب و بغض باعث از مسیر دیالوگ می شد. حال پرسش منطقی این است: آیا در رسانه های دیداری و شنیداری و یا در دنیای مجازی (کلاب هاوس، اتاق زوم...) آیا به راستی می توان یک دیالوگ با معیار سقراطی یافت؟

ادامه دارد...

استکهلم، بهار 2026