۱۴۰۱ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

 



 سخنرانی علی محمد اسکندری جو با  عنوان "دیالوگ قطب نمای سیاست ورزی" که در جمع "مهستان" در تاریخ یکشنبه پنجم ژوئن 2022 انجام شده است؛ سخنران سپس به مدت دو ساعت نیز به پرسش حاضران پاسخ می دهد. نکته جالب این سخنرانی اشاره وی به هندسه هولناک پاکستانی است در دوره ریاست جمهوری ضیاءالحق تدریس می شده که ضمن حیرت حاضران او هرگونه برقراری دیالوگ با این فرقه افراطی را امکان پذیر نمی داند. علاقمندان برای آگاهی بیشتر درباره سازوکار نقش دیالوگ در حیات و ممات می توانند به سخنرانی پیشین اسکندری جو در یوتیوب مراجعه کنند.


۱۴۰۱ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

حزب توده و کلوپ ایزبورسکی

 




علی محمد اسکندری جو

Nicheye_zartosht@yahoo.com

ولادیمیر ژیرینوفسکی - نایب رئیس پیشین دومای روسیه - که اخیرا درگذشت، روز و ساعت دقیق حمله به اوکراین را بر زبان آورده بود. شاید این روس بد مست جنجالی به نصیحت "مولانا" پیر ایران عمل نکرده که "کم خور دو سه پیمانه."

ژیرینوفسکی دهان گشود آنجا که نباید می گشود. شاید هم حق با "لوان جاگاریان" سفیر مادام العمر روسیه در ایران باشد که به آن دو ممنوعیت معروف که اخیرا به زبان آورد (حجاب و شراب) این روزها روس ها آنجایی نمی روند که کم خورند دو سه پیمانه یا آنجا که روی در نقاب کشند!

در جستار پیشین اشاره به "الکساندر دوگین" گوژپشت کرملین داشتم که این شب ها از بام مسکو ناقوس جنگ علیه همسایه را چه سنگین و چه زنگین می زند آنهم به بهانه عملیات ویژه! در نخستین ساعات آن تجاوز شوم، این بار یک الکساندر روسی دیگر نشسته در کابین یک فروند جنگنده بمب افکن در حالی که صوت و تصویر او از شبکه صدا و سیمای دولتی به طور زنده پخش می شوند، از حریم هوایی اوکراین بشارت رهایی این کشور از فاشیسم می دهد! الکساندر پروخانف شاعر پیشه 84 ساله در یک نمایش ارزان روسی سرود پیروزی می سراید.

پیداست پروخانف در میان ایرانیان به اندازه شاگردش "الکساندر دوگین" شناخته شده نیست. روسوفیل های وطنی شاید پروخانف را همسنگ و در تراز شاگردش نمی بینند که بخواهند به این شاعر و نویسنده روسی "القاب" رنگین بدهند و او را نیز فیلسوف و دانشمند و حکیم زمانه معرفی کنند.

به درستی نمی دانم رئیس جمهور اسبق ایران به چه علت الکساندر پروخانف را در تهران به حضور پذیرفت و با او عکس یادگاری هم

گرفت. راستی مگر ولادیمیر پوتین هم با شاعر و نویسنده ایرانی عکس یادگاری می اندازد؟ باری، راویان آورده اند که در این دیدار غیر رسمی، الکساندر پروخانف به احمدی نژاد می گوید: " گاسپادین! (جناب آقا) من، الکساندر پروخانف، سرباز شما هستم."

اکنون پرسش من از گاسپادین (احمدی نژاد) این است که بر پشت عکس یادگاری که با هم انداختند چرا هشداری نمی نویسد و به مسکو نمی فرستد: ای سرباز من! آن پیامی که از کابین خلبان یک جنگنده بمب افکن روسی به ملت مقاوم اوکراین دادی در واقع نوید رهایی ملت نیست بلکه رجزخوانی خوش آمد کرملین است. ای سرباز! به راستی چرا ولادیمیر پوتین در توجیه این جنگ فرسایشی جای علت و معلول را تغییر داده است؟

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد، دوست داران را چه شد

روس ها عادت دارند که هواپیماهای نظامی و تجاری را به نام قهرمانان و شخصیت های ملی نام گذاری کنند و نه به نام اولیا و قدیسان مذهب ارتدوکسی. سالها پیش اما به سفارش الکساندر پروخانف یک مدل از جنگنده بمب افکن به نام یک شهر استراژیک در شمال غرب روسیه به اسم "ایزبورسک" نام گذاری شد. الکساندر پروخانف در بامداد 24 فوریه از درون کابین همین جنگنده ایزبورسکی شعر پیروزی سرود.

کلوپ یا حلقه ایدئولوژیک "ایزبورسک" که ده سال پیش تاسیس شده، دارای یک ارگان عقیدتی سیاسی با همین نام ایزبورسکی است که بدون تاخیر منتشر می شود. در روسیه دو کلوپ ایدئولوژیکی (والدای و ایزبورسکی) وجود دارد که یکی مصرف داخلی دارد و دیگری با اندکی موضع تعدیلی مصرف خارجی دارد؛ در آینده به کلوپ مثلا دیالوگی "والدای" هم اشاره خواهم داشت.

در مقاله پیشین کنایه من به حزب توده ایران و کاربرد اصطلاح پادگانی "جیره خشکه" برای این روسوفیل های وطنی در داخل و

خارج از ایران، اشاره به همین نشریه ایزبورسکی یا به عبارتی ارگان آوانگارد افراطی روسی بود که رفقا دریافت می کنند و گاهگاهی به عنوان تحلیل هفتگی منعکس می سازند.

گرچه بعید می دانم لااقل کادر مرکزی حزب توده پس از یک درنگ (reflection) کوتاه بخواهد از مدار ایزبورسکی خارج شود. رفقا مطالب ارگان ایزبورسکی را چون توتیا بر چشم می کشند؛ مبادا حتی توتیای فارسی را برنتافته "طوطیا" کنند!

کعبه کرملین چنان برخی را همانند الکساندر دوگین و یارانش شیدا و شیفته "پوتین" ساخته است که شاید بجای برلین، این بار از کربلا تا کرملین طوطیایی شوند. جالب است که رفقا در ارگان حزبی به ایرانیان مدام هشدار می دهند مبادا در دام پروپاگاندای غرب اسیر شوند و تحلیل های ضد روسی بخوانند.

البته دیگر نگران ائتلاف نعل اسبی (Horse shoe) نیستم که این روزها به گونه خواسته یا ناخواسته بین دو طیف سیاسی نمایان شده است بلکه نگرانم چرا در این ائتلاف دانسته یا نادانسته خبری از "دیالوگ" نیست؛ مگر نه اینکه وارد دیالوگ می شویم تا "حقیقت" را دریابیم.

محفل یا حلقه روسی ایزبورسک که دائما بر طبل جهان بینی اروسیایی می کوبد تا کنون توسط سه ایدئولوگ نسبتا با نفوذ در سیاست داخلی و خارجی روسیه نقش داشته است. الکساندر پروخانف که شیخ و پیر این جنبش است در رأس مثلث می نشیند؛ الکساندر دوگین و نیز "ولادیسلاو سورکوف" مشاور قبلی پوتین هم در ساقین آن می نشینند. البته سورکوف قفقازی هم کمتر در محافل روسوفیلی داخل و خارج از ایران شناخته شده است؛ او که سالها مشاور و سخنگوی جوانترین الیگارش روسیه "میخائیل خُدوروفسکی" بود پس از اینکه پوتین این الیگارش را به زندان انداخت و ثروت او را مصادره کرد، به خدمت کرملین در آمد و سالها مشاور ارشد پوتین بود تا اینکه سه سال پیش عذر وی خواسته شد و در نتیجه وزن و اعتبار او در محفل ایزبورسک کاهش یافت.

الکساندر دوگین که سالها در ترکیه و ایران جولان می داد تا نرم افزار ایدئولوژی "اروسیا" را در این دو کشور تئوریزه کند اما در روسیه همواره کوشیده است تا با انشعاب از حلقه ایزبورسکی شاید بتواند بجای استادش (mentor) الکساندر پروخانف در صدر محفل ایزبورسکی بنشیند. پروخانف پیر اما با پیوند با مقامات ارشد نظامی و امنیتی روسیه تا امروز توانسته است جاه طلبی دوگین را مهار کند.

همواره بین دو جنبش اروسیایی فیزیکی (که یکی دلالت بر همکاری اقتصادی تجاری صنعتی دارد) و من هم با آن موافقم را با اروسیای متافیزیکی (که یک ایدئولوژی فاشیستی روسی) است باید تفاوت گذاشت. حال که به سبب بختک "کرونا" از نظریه پردازان و تئوریسین های ریز و درشت روسی در ایران چندان خبری نیست، اما بااین حال یکی از دلایلی که الکساندر پروخانف و ولادیسلاو سورکوف از سوی روسوفیل های وطنی در ایران به مقام شامخ فیلسوف فیلسوفان و دانشمند(!) روسی نائل نشدند همین "خلط" مفهومی در ساحت ژئوپولتیک است.

حال که روسی نمی خوانیم و عموما با این زبان بیگانه هستیم آیا روسیه را هم نباید بخوانیم؟ این عدم آشنایی با آنچه در روسیه می گذرد آیا به نفع ملت ایران است؟ آیا سزاست حزب توده همچنان در هیبت استالین مسخ شود و ترّهات و طامات ببافد؟ آیا جیره خشکه ایزبورسکی باعث نگشته که رفقا کرملین شوروی و کرملین روسیه را همچنان یکی بداند؟ پس پروا (شرم) حزبی کجا رفته است که چنین بی پروا به ایرانیان هشدار می دهند که اسیر دستگاه پروپاگاندای غرب نشوند! مگر رفقا همچنان اسیر پروپاگاندی کرملین نیستند؟

این جستار نیز که به منظور آشنایی سطحی هم میهنان با بازیگران عصر طلایی فاشیسم روسی تنظیم شده است، شاید همزمان چراغ هدایت رفقای حزب توده شود تا کمتر سنگ دلواپسی به سینه حزب زنند. آنان که این مقاله را می خوانند، در آینده حتما به خاطر خواهند

آورد که از میان مثلث شوم روسی کدام یک امروز "خروس خوش خوان" کرملین شده است.

الکساندر دوگین در صفحه شخصی فیسبوک نوشت: "گاهی راه انداختن یک جنگ برای جلوگیری از جنگی دیگر ضروری است." جل الخالق! به این همه نبوغ و استعداد روسی و کجاست احمدی نژاد که باز به سرباز پیر بنویسد: حال که کرونا در ایران فروکش کرده است پس این شاگرد شرور و جنگ طلب را (که سالها پیش از دانشگاه دولتی مسکو اخراج شد) را برای بار دوم به ایران بفرست تا در "دانشکده مطالعات جهان" وابسته به دانشگاه تهران یک ترم دیگر به کرسی استادی بنشیند و دانشجویان و اساتید ایرانی را از تهران تا مسکو مستفیض کند.

در پایان به عنوان یک شهروند ساده ایرانی به آگاهی "لوان جاگاریان" سفیر سه دوره ای جمهوری فدرال روسیه در ایران (که چهارمین دوره ماموریت دیپلماتیک وی در آینده نزدیک آغاز می شود) هم که اظهارات جنجالی و نمکین(!) او در داخل و خارج از ایران محکوم می شود برسانم که پیش از هر اظهار نظر درباره ایران، لطفا کم خور دو سه پیمانه

۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

دیالوگ

 


:سخنرانی علی محمد اسکندری جو با عنوان 

دیالوگ بزرگترین چالش ساحت سیاست  روز یکشنبه در زوم  انجام شد. ایشان در

.پایان به پرسش های مطرح شده پاسخ دادند 

 

  .این سخنرانی در یوتیوب موجود می باشد


۱۴۰۰ اسفند ۱۳, جمعه

دیالوگ ادبی و دیالوگ سقراطی

 



علی محمد اسکندری جو

یونان امروز که در شمار کشورهای فلاکت بار اتحادیه اروپاست، بابت "دیالوگ" یک سقراط به سقراط بدهکار است. این ملت دیگر نمی تواند به یونان باستان بنازد آنگاه که با قربانی کردن این اندیشمند، سقوط فرهنگی آن کشور متجلی شد.

اگر فرهنگ حیران است و زبان هم ویران، چنانچه زیستن و ماندن در چنین فرهنگی را نه می دانی و نه می خواهی، پس صادق بخوان شاید "هدایت" شوی. در شوره زار زبان هیچ اندیشه ای نمی روید چه رسد آنکه "دیالوگ" هم بخواهد چراغ راهنمای آن فرهنگ شود.

زیستن در فرهنگی که الگوریتم آن واژگون است چندان هم آسان نیست. به باور سقراط در یک فرهنگ و نظام بیمار و الیگارشیک همان بهتر که زندگی "درد" شود و مرگ هم "درمان" آن. به عبارتی، تاوان زیستن در چنین نظامی "جان" سقراط باشد که باید قربانی شود تا خدایان "اُلمپ" خشنود شوند.

آنچه امروز به اشتباه محاوره یا مکالمه تصور می کنیم در واقع مترادف دیالوگ نیست بلکه معادل "Conversation" است که به فرانسه آن را شبیه "Parlance" می شناسند.

این گونه مکالمه معمولا در خانه، بازار، اداره، پارک و کافه تریا مصرف دارد و ما در بسیاری از آثار ادبی آنها را می خوانیم. من که نه ذوق ادبی دارم و نه از استعداد "استتیک" و بدتر از آن، با تکنیک نگارش رتوریک هم ناآشنایم اما بااین حال دیالوگ آمده در شاهکار داستایفسکی "برادران کارامازوف" را از بهترین و پر محتوی ترین دیالوگ های تاریخ ادبیات مدرن

می شناسم. در این جستار بیشتر تکیه بر دیالوگ سقراطی دارم که از قلم افلاطون جاری شده است. این دیالوگ و هدف از برقراری آن تفاوت ماهوی با دیالوگ در "رمان" دارد. شاید به احترام سقراط و میراث دیالکتیکی او از ابتدا هم نباید در ادبیات واژه دیالوگ استفاده می شد و بجای آن مکالمه و محاوره به کار می رفت تا خلط مفهومی ایجاد نشده و تفاوت ماهوی آثار تولستوی و هدایت و هوگو از "ضیافت" و جمهور افلاطون (بلحاظ دیالوگ و دیالکتیک سقراطی) مشخص می شد.

می گویند سقراط روزها در "آگورا" زیر سایه رواق نشسته با آزادگان و بردگان صحبت یا محاوره یا مکالمه داشت و نه دیالوگ. در زبان عربی هم دیالوگ را اشتباها معادل اصطلاح محاوره از ریشه "حوار" پنداشته و نخبگان عرب عذر بدتر از گناه آوردند که در سایت نیمه رسمی "ویکی پدیا" با اشاره به چند آیه خواستند دیالوگ را همان محاوره بین خدا و انسان برداشت کنند. حال آنکه هدف و معیار دیالوگ یونانی که نشان از با همدیگر تدبیر کردن و شریکی اندیشیدن و جمعی فهمیدن است (آنهم به شرطی که من و تو در یک جایگاه فرض شویم) نمی تواند منطبق بر محاوره عربی از ریشه "حوار" و محاوره بین خدا و بندگان باشد. افزون بر این، با توجه به جایگاه اعتلایی (Transcendental) آفریدگار در مقایسه با انسان زمینی بنابراین دور از مقام الوهیت و احدیت اوست که بخواهد حتی با پیامبران و فرشتگان اندیشی کند.

این خلط مفهومی نزد نخبگان و روشنگران کشورهای عربی در ویکی پدیا مشهود است که شاید روزی آنها این میراث یونانی را دریابند و واژه ای نو بجای محاوره و مکالمه پیدا کنند. حال که عرب ها نیز به این سنت سقراطی کم بها می دهند پس بهتر آنکه از همان واژه یونانی "دیالوگ" استفاده کنند و محاوره و آیات

الهی را فعلا از ویکی پدیا بردارند تا زمانی که در جهان عرب نیز دیالوگ یک "سنّت" عقلانی و فکری شود.

نزدیک ترین معنای فارسی و پیام دیالوگ به باورم باید همفکری و درک "اختلاف نظر" یا تفاوت نگرش در موضوع انتخاب شده برای دیالوگ باشد؛ دیالوگ فقط با یکدیگر سخن گفتن نیست بلکه مهم تر از آن "تدبیر" جمعی یا با هم اندیشیدن است. از سوی دیگر، پیشوند (dia) یونانی تنها اشاره به عدد "دو" ندارد زیرا در دیالوگ، دو نفر تا حداکثر ده تن می توانند حضور داشته باشند به گونه ای که نوبت سخن برای همه حاضران فراهم شود بدون آنکه دچار خستگی و فرسایش روح و روان همدیگر شوند.

در دیالوگ نباید "قاضی" منشانه با مخاطب برخورد کنیم و هیچ یک از حاضران حق ندارند با پیش فرضی منفی و غیراخلاقی نسبت به شخصیت و منش یکدیگر به دیالوگ بنشینند. در ساحت مقدس دیالوگ مقام و منصب و ثروت معنوی یا دنیوی هیچ نقشی ایفا نمی کند. به بیانی، هیچ صاحب شهرتی حق ندارد از "موضع" بالا وارد دیالوگ با دیگران شود چرا که آنگاه "حرمت" آن را شکسته و روح سقراط را آزرده است. شخص یا مقامی که نیِت صادق در یک دیالوگ دارد، بیش از و پیش از آنکه سخنران یک سویه باشد باید "شنونده" دو سویه باشد.

زمانی که سقراط با نویسنده، شاعر، هنرپیشه، تاجر و قاضی در آتن به دیالوگ می نشست مفاهیم بسیار کلی فلسفی (عدالت چیست؟ فضیلت کدام است؟ هنر، آزادی، مرگ، دولت، زیبایی،…) انتخاب می شد. به عبارت دیگر، حاضران باید پرسش و پاسخ را در چارچوب الگوریتم منطقی عرضه می کردند و استدلال هم باید عقلانی و منطبق بر موازین عقلی تنظیم

و اندیشیده شود. هیجان و غلیان احساس، خشم و نفرت، حب و بغض باعث انحراف از مسیر دیالوگ می شود.

امروز در رسانه های دیداری و شنیداری یا آنکه در دنیای مجازی (کلاب هاوس، زوم…) آیا به راستی می توان یک دیالوگ با معیار یونانی برقرار کرد؟ تنها سقراط بود که به روش دیالکتیکی (پرسش و پاسخ مکرر تا رسیدن به نقطه صفر یا ندانستن و نیافتن پاسخ صحیح به یک پرسش فلسفی) دیالوگ را اداره و تنظیم می کرد. بی سبب نیست که او همواره در پاسخ به هر پرسشی اعلام می کرد (یا شاید هم تظاهر) که پاسخ را نمی داند گرچه پیشگو (اوراکل) او را داناترین فرد آتن خوانده است.

دیالوگ هم زمان بُر است چرا که در زمان بسیار صرفه جویی می کند. دیالوگ زمان بَر است به آن دلیل که ابتدا باید فرهنگ سازی شود و از آکادمی و دانشگاه و کارخانه و اداره گرفته تا خانه و مدرسه و محله، اصول و قوانین و آداب و اهداف دیالوگ آموزش داده شود تا شهروندان "ورزیده" و آبدیده شوند. آنگاه می توان اندک اندک این "میراث" سقراطی را پاس داشت و ستود و از آن بهره برد.

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

به راستی دیالوگ را بیش از آنکه بخواهیم درک کنیم باید "تجربه" کنیم؛ ما ناگزیر از تمرین و ممارست فراوان در دیالوگ هستیم تا مولفه ها و نتایج و آثار آن در ذهن و ضمیر ما ملکه شوند. دیالوگ جاده اصلی رسیدن به بصیرت "Insight" است؛ این بصیرت تنها برای فرد نیست بلکه برای جمع نیز هست. حال آنان که چندان میانه ای با دیالوگ ندارند و می خواهند به آستان حکمت "Perennial Wisdom" نیز سری

بسایند؛ آنانی که می خواهند از این جهان ناسوتی اندکی بالا رفته به مداری ملکوتی نظری بیاندازند؛ برای این دیالوگ گریزان که می خواهند به عالم مثالی (Mundus Imaginalis) سید حسین نصر و هانری کربن و ماسینیون هم نظری بیاندازند آنگاه باید برای آنها "نسخه" شهودی در معرفت معنوی (Esoteric) نوشت با آرزوی اینکه شاید با عنایت غیبی و مراقبه و مکاشفه (Contemplation) شبی نیز آنها همنشین شیخ سرخ و شیخ شبستر شوند؛ شبی بی سقراط و بی "صادق" و بی دیالوگ.

اشاره کردم که ایده اصلی فرآیند دیالوگ در واقع یک سازندگی و هم اندیشی جمعی است؛در دیالوگ باید هُشیار باشیم که سخنان طرفین اصطلاحا "پُلاریزه" نشود چرا که اصولا ذهن و ضمیر ما انسانها به گونه ای پرورش یافته است که بر نظر و رای خویش اصرار می ورزیم و پافشاری کنیم و در برخی مواقع حاضر نیستیم حتی قدمی به عقب بازگردیم؛ در آن صورت دیگر ما شاهد یک دیالوگ نیستیم بلکه شاهد بحث و جدل و جدال هستیم که سرانجام به جنگ قدرت و قدرت نمایی می رسد. به این نوع آشوب و "شانتاژ" و زد و خورد فیزیکی و ناسزاگویی اصطلاحا دیالوگ گلادیاتورها می گویند. من در پارلمان های برخی از کشورها شاهد این نوع "لمپنیسم" گلادیاتوری و گاهی نیز خونین بودم؛ امروز کلیپ آن در فضای مجازی غوغا می کند که چگونه به دیالوگ ریشخند می زنند.

از طریق دیالوگ است که درک می کنیم آنچه دیگران می گویند و نیز می دانیم آنچه را هم که آنان نمی گویند اما باید بگویند. ما در دیالوگ نظاره گر "ژست" مخاطب و حرکات دست و سر و دهان او هستیم و با شخصیت و منش و روان او آشنا می شویم. با این حال نباید دیالوگ هراس باشیم به این دلیل غیر

موجه که مبادا شخصیت و روحیات ما بر دیگران آشکار شود. مگر نه اینکه در دیالوگ به دنبال یافتن "حقیقت" هستیم، پس چرا باید از آن گریزان باشیم؟

دیالوگ را در ساده ترین شکل می توان یک "ارتباط" دو طرفه توصیف کرد؛ دیالوگ یک خیابان یک طرفه نیست که فقط نظر و رای من بر کرسی بنشیند و حقیقت تنها نزد من باشد و بس. سقراط به این امر واقف بود و روش دیالکتیکی او هرگز ابزاری برای افشاگری و رسوایی بی مایگان و کم مایگان یونان نبود که امروز بخواهد ابزاری برای رسوایی و بداخلاقی کم مایگان و بی مایگان در رسانه و فضای مجازی باشد. دیالکتیک سقراط در پی آن بود که شهامت و شجاعت آنچه را می دانیم و آنچه را هم که نمی دانیم را در میان جمع داشته باشیم و فقط حقیقت را جستجو کنیم و نه آنکه در پی اقتدار و برتری بر این و آن باشیم و فخر و فضل فروشی کنیم آنهم زیر چتر دیالوگ!

استکهلم، زمستان 2022