۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

تریلوژی نیهیلیستی در ادبیات ایران








  تریلوژی نیهیلیستی در ادبیات ایران



صادق هدایت چنا­نچه پیش­­از آسودن در پرلاشز، از حماسه­ی کمون پاریس بی­خبر باشد،

 پس همانا در آنجا بیهوده مرده است.



در این نوشتار آنجا که سخن از فرهنگ است، منظور آن نهادهای غیر رسمی درون جامعه، نرم­­های اجتماعی، ارزش­های اخلاقی و سنت­ها هستند که همواره با پدیده­های سطحی فرهنگ از شمار چگونگی تهیه خوراک، آداب خوردن، شنیدن نوع موسیقی و یا نوع پوشش زنان در تقابل هستند. هر فرهنگی قاعده و رسمی دارد که هر ملتی برای حفظ هویت خویش و بقاء فرهنگی باید بر آن قاعده بازی کند. هر جامعه­ای برای زیستن فرهنگی، قوانینی دارد که به مثابه­ی روح و گوهر فرهنگی می­تواند رابطه و تعامل بین این نهادها و نرم ­ها و سنت­ها را در زیست جمعی تنظیم کند، خواه چرخه­ی حیات انسانی بر محور دین (سنت) باشد، خواه بر محور طبیعت (مدرن) بچرخد. در دویست سال گذشته آن گروه از جانوران که فرهنگ و تاریخ ندارند و از حافظه و آگاهی تاریخی نیز محرومند، بنابراین از تقابل و ستیز بین سنت و مدرنیته هم بی­خبرند.



صادق هدایت را همانند صادق چوبک نباید در تاریخ ایران خواند، بلکه مرگ پاریسی او را همواره باید در حافظه­ی تاریخی این این سرزمین به­خاطر آورد آن­گونه که فرانسه حماسه و مرگ کمونارهای پاریس را همواره در حافظه­ی خویش ثبت کرده است. صادق چوبک هم به­زیبائی تمام در «تنگسیر» آگاهی تاریخی را در «تنگنا» انداخته است و شیرینی آن حماسه را در چهره­ی شیرمحمد دوچندان نشان می­دهد. چوبک بوشهر، حافظه­ی تاریخ را درایران با حماسه­ی دلیران تنگستان، جان می­بخشد و «تنگسیر» او شاید تلنگری­ست بر حافظه­ی این فرهنگ ناسپاس! صادق هدایت چنا­نچه پیش­­از آسودن در پرلاشز، از حماسه­ی کمون پاریس بی­خبر باشد، پس همانا در آنجا بیهوده آرمیده است.

پاره­ای از مقاله­ی بلند در مورد صادق چوبک.

علی­محمد اسکندری­جو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر