۱۳۹۷ مرداد ۲۸, یکشنبه

یادمان مصدق در پرتو پژمان خزر





علی­محمد اسکندری­جو
سال گذشته در جستاری با عنوان “مصدق را از چپ نخوانیم” اشاراتی به کودتای آبادان داشتم. در این روزها هم که پنداری ایران دارای روحیه “خودزنی” شده و در یک ماراتن بیست ساله ناگهان دولت در یک رقابت نابرابر راضی هم به نظر می­رسد، پس نوشتن از خزر و مصدق این دو سرمایه ملی ایران چندان آسان هم نیست. آیا این خودزنی نتیجه بیست سال پژوهش و کارشناسی دستگاه دیپلماسی کشور است یا نتیجه سالها همدلی با هیبت کرملین؟
هر تابستان در ماه زندگان و جاویدان (امرداد) که بی­گمان پر از وقایع گوار و ناگوار است، حافظه­ جمعی ما به سوی یک حماسه و یک فاجعه بال می­کشد؛ نخست قیام مشروطه که یادآور عِرق ملی است و ما تجسم شرافت شرقی آن را در چهره “ستار” ایران می بینیم، همان رادمردی که مشروطه را مقاومت کرد؛ دیگری نیز مصدق آن پیر ایران است که گرچه در آغاز خوش درخشید اما دولتش مستعجل شد و در کودتای “آژاکس” تا پایان عمر به حبس و حصر گرفتار شد.
در تاریخ سرزمین نگون­بختی که پادشاه آن (یا) ترور می شود یا می گریزد یا تبعید می شود یا بیرق بیگانه بر بام کوشک می کوبد، این دو قهرمان اما در هنگامه­ شوم اهریمنان و فرومایگان وطنی پرچم بیگانه روس و عثمانی و انگلیس بر بام نبستند و نگریختند و ترور نکردند و تبعید نساختند. بنابراین چرا ما نباید ستار را نشان شرافت و غیرت ملی و مصدق را نشان وجدان ملی بشناسیم؟ غرب که همواره به “وجدان” خویش آوازه است و می نازد چرا چنین بی رحمانه به تجسم وجدان ملی ما تاخته است؟
هر تابستان هم میهنان این سوی و آن سوی مرزها ضمن اینکه توطئه مشترک “چرچیل” و “روزولت” علیه پیر ایران را محکوم می کنند یاد آن زنده جاوید در سپهر سیاسی ایران را گرامی می دارند. در پایان این مرداد اما به سبب عهدنامه دو پهلوی “خزر” که گویی یک سویه در کرملین تنظیم شده است آیا ما نباید به این اقدام دولت روس اعتراض کنیم؟ کجاست مصدقی که شیلات و نفت را ملی کرد؟ رئیس دولتی که به پشتیبانی ملت یک معاهده را امضا می­کند پس به حمایت ملت هم باید از امضای آن خودداری کند؛ در این میان کرملین می داند که روحانی هنگام امضای کنوانسیون در کدام سوی تاریخ ایستاده بود.
اینک با توجه به معاهده دو پهلوی خزر بی سبب نیست که در روایت تاریخی و یا در گفتمان سیاسی باید از مصدق یک “استعاره” بسازیم؛ استعاره ای که دلالت بر شجاعت، شهامت و استقامت در حفظ منافع ملی بر محور حمایت ملت داشته که نشان از میهن دوستی و وطن خواهی نخست وزیر ایران دارد. بی­گمان وطن در اینجا همان وطن کافکایی است که تا شعاع بیست کیلومتری خانه می رسد و بیرون از آن شعاع، دیگر وطن من نیست که “میهن” من است. همان میهنی که مصدق اشراف زاده و آزاده ایرانی مهر آن را در نهاد ما نهاد؛ او مهر میهن را حتی در ضمیر آنانی نهاد که خواسته یا ناخواسته کودتای بیست و هشت مرداد را واژگون ساختند و آن را در قامت یک “قیام ملی” برجسته کردند. هنوز در حیرتم که فرانتس کافکا نویسنده مدرن و برجسته چک چگونه در این گزاره مشهور شعاع وطن را به همان چند فرسخی خانه محدود می­کند.
 دکتر محمد مصدق به عشیره های مسلمان امیرنشین و قوم پرور و ایل مسلک خاور میانه آموزش می دهد که مرز وطن و وطن خواهی آنان آنجا می شکند که صلات شرعی نیمه می­شود؛ آنگاه دامنه میهن این مسلمانان آغاز می­شود که بسیار فراتر از شعاع وطن است. این روزها در خاور خون گرچه گذار از وطن به میهن بس ناجوانمردانه سخت است اما در این مرداد خزری، گویی هم وطن خواهان باختند و هم میهن دوستان.
پس از مشروطه دولت مصدق را می توان سومین گام و کوشش برای گذار دردناک از سنت به مدرنیته دید. البته این دولت تنها به نفت آمیخته نیست تا ما هر سال در پایان مرداد آن زخم کودتایی را باز کنیم. منشور مصدق بر استوانه سفالین کوروش کبیر حک نشده است بلکه در نهاد هر ایرانی میهن دوست نهادینه شده. به این سیاق، میهن دوستی مصدق چنان برجسته است که هنگام نمایندگی مجلس بارها منافع ملی را فدای منافع محل و منطقه انتخاباتی نکرد. سوگند دوران وکالت او در مجلس شورای ملی نیز با “آمه” میهن نوشته شده که بسیار پر رنگ تر از جوهر عشیرتی، قومی و طبقه بورژوای اوست.
منشور مصدق گرچه ملی است اما نشانی از گرایش به “شوونیسم” و نگاه نفرت انگیز به همسایگان ایران و یا دخالت در امور آنان ندارد. این منشور همان نقشه­ راه مصدق است که برای دولت – ملت سازی در معنای مدرن و دموکراتیک تنظیم شده است. برپایه این آرمان متعالی، آزادی سخن و بیان ایده تا آنجا تضمین می­شود که برخی نشریات وُلگاری سخت ترین و پلیدترین تهمت ها (پیرمرد پوپولیست روانی، پریشان حال، دغل باز، خرفت، بی پرنسیپ، فراموشکار، لجباز…) را به نخست وزیر قانونی ایران نسبت می دهند اما او هیچ شکایت ندارد.
 در دورانی که ناوگان دریایی انگلستان بنادر ایران را به محاصره درآورده و حساب ارزی کشور را هم بلوکه کرده و مصدق می تواند به این بهانه در کشور “حالت فوق العاده” اعلام کند برای حبس و حصر و سرکوب مخالفان (همانند مصر، ترکیه، عراق، سوریه، لیبی آن زمان) اما او اجازه سرکوب ناشران و بستن روزنامه را نمی دهد. مصدق حتی پس از مرگ استالین رهبر شوروی هم تنها بهانه انگلیس برای کودتا (حزب توده) را در انجام فعالیت سیاسی و چاپ نشریه آزاد می گذارد.
بااین حال در بازخوانی هنگامه هولناک بیست و هشت مرداد نباید به پدیده اهریمنی “مک کارتیسم” که همچو بختک بر سینه سنای امریکا چسبید را فراموش کرد. در کوران جنگ سرد و حمله جوزف مک کارتی سناتور جمهوری خواه سنای امریکا به دگراندیشان و بویژه سوسیالیست ها در واقع فرصت طلایی را به بریتانیا داد تا روزولت تازه منتخب به بهانه “چپ هراسی” و وحشت از نقش حزب توده در سیاست ایران را متقاعد سازد که فرمان اجرای کودتا را امضا کند.
امروز این غم مضاعف از سهم محزون ایران از خزر و کودتای ننگین مرداد بی تردید هر ایرانی آزاده را افسرده می سازد. این خودزنی یا خزر زنی دولت به اندازه ای شگفت آور بود که حتی “رجب صفراُف” کارشناس روسی/ تاجیکی را هم به حیرت انداخت که باور نداشت ایران از سهم خزر بگذرد آنهم پس از بیست سال کارشناسی و دیپلماسی دریایی! شاید هم این عضو جنبش اروسیایی به اشاره رهبرش “الکساندر دوگین” ناگهان دچار لقوه زبانی شد و بر زبان آورد آنچه نباید می گفت.
اعضای جنبش اروسیایی با عنوان های پر طمطراق مشاور ارشد پوتین و فیلسوف فیلسوفان و دانشمند قرن که از رازها و رمزهای کرملین نیز خبر دارند، سالها در طول و عرض ایران (اصفهان، قم، تهران، مشهد و شیراز) سفر کردند و در اتاق فکر و دانشگاه و حوزه، سخنرانی و سمینار و مصاحبه داشتند. حال شگفتا! این اعضای خمسه روسی به نشانه حسن نیت و سپاس از میهمان نوازی ایرانیان در حالی که حتی یکی از آن رازها و رمزهای کرملین درباره خزر را افشا نساختند اما همواره بر طبل پیکار و ستیز با غرب و ناتو و امریکا و اروپا کوبیدند تا ما ندانیم آنجا که به سهم پیشنهادی ایران (بیست درصد) از خزر می رسد، چرا و چگونه این عهدنامه یک سویه در کرملین تنظیم می شود.
اینک اگر از حرمان و پژمان این خزر و کودتا بخواهیم شمع حافظه جمعی را بی فروغ کنیم پس با حوادث دیگر تاریخ چه کنیم؟
استکهلم، مرداد 1397

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر